مشاور رئیس جمهور دیداری پراز درس ایثار

دیداری پراز درس ایثار

مادر شهیدان خالقی پور روایت دلاورمردان را می گوید و با نگاههای کنجکاوانه درمورد  نحوه دریافت خبر شهادت فرزندانش که چگونه به او رسیده می پرسیم،می گوید: 

داوود 18 ساله ی من، فرزند اول خانواده و در رشته ریاضی فیزیک درس خوانده بود  

آنطوری که دوستانش نقل می کنند :داوود عزیزِ من،درست یکساعت قبل از شهادت شهید همت در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید. داوود در آن موقع کارمند نخستوزیری بود که به جبهه رفت و شهید شد ،

در این زمان پدرش از طرف ستاد مرکزی عازم لبنان شد و به داوود گفت: در غیاب من مواظب خانواده باش .

 داوود در آن لحظه به احترام پدر پاسخی نداد، اما بعد از اعزام پدر به من گفت: خانواده مال پدر است و او مسئولیت شما را برعهده دارد و من چون اسلام را منهای جهاد و شهادت بی معنا می دانم برخود فرض می دانم که در این نبرد حضور یابم.آذر ماه سال 1362 دومین سالی بود که داوود همزمان با اعزام پدرش به لبنان به جبهه رفت ، وقتی از زیر قرآن عبورش می دادم گفت: مادر جان! به من الهام شده که این بار با دفعات دیگر فرق دارد و امیدوارم که این دفعه خداوند مرا بپذیرد. مادرم! با وجودیکه به بزرگی روحت آگاهم ، توصیه می کنم که پس از شهادتم طوری رفتار نشود که شرمنده خانواده شهدا باشیم. 

 

داوود برای اینکه مرا آماده پذیرش شهادت خودش نماید، گفت: مادرجان! آماده باش که جنازه من و پدرم را همزمان برایت بیاورند و… من نیز رو به آسمان گفتم: خدایا ! تو می دانی که فرزندانم امانتهای تو هستند ، آنان را در طَبَق اخلاص تقدیمت می کنم. اگر با خونشان به اسلام خدمت می کنند” رضاًبرضائک” و اگر با ماندنشان خادم اسلام می شوند لطفت را ازمن دریغ نکن.داوود نفس راحتی کشید و گفت: آفرین بر مادرم ! خیالم آسوده شد و رفت…                  

              عکس و مطالب از سایت مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری